ديديم پنج نقشهٴ تازه معرفي كرد. شايان توجه است كه دومين اطلس نيكولاس در مورد گروئنلند جهت درست آن را با پيروي از كلوديوس كلاووس در غرب اسكانديناوي و ايسلند ميدهد، ولي در اطلس سوم توسط سنّتهاي شناختهشده گمراه ميگردد و آنرا بهغلط در شمال اسكانديناوي و شرق ايسلند ميآورد. هنريكوس مارتلوس جانشين نيكولاس دوباره جهت درست گروئنلند را معرفي كرد (حدود 1490 بهبعد). با اينهمه، اين اشتباه در بسياري نقشههاي بعدي تكرار شد. پس از كشف دوبارهٴ گروئنلند در اوايل سدهٴ شانزدهم، هردو جهتگيري گاه در يك نقشه با هم جمع ميشد! اين ميتواند نمونهاي از بلهوسيهاي سنّتهاي نقشهنگاري باشد.
اطلس سال 1466 نيكولاس (27 نقشه) مبناي چاپهاي روم، سوم 1478، و هفتم1490 شد. اطلس بعدي او (30 نقشه) سرمشق نقشههاي كانريو يا كانتينو در مورد اروپاي شمالي و گروئنلند شد. اطلس سال 1482 (32 نقشه)، مبناي چاپ اُولم، پنجم 1482، و ششم 1486 بود.
اين درست نيست كه نيكولاس دو رساله در پيوست چاپ اُولم در سال 1486 نوشته است.
اين كار ناشر آن چاپ، يعني يوهان رگِر اهل كِمنات (نزديك بايروت در باواريا) بود. در آن هنگام احتمالاً نيكولاس مرده بود، چون پس از سال 1482 از او خبري در دست نيست.
نقشههاي چاپ اُولم روي چوب حكاكي شده و بقيه روي مس. نقشههاي چاپ سال 1477 بولونيا نخستين نمونهٴ گراور مسي براي كتاب است.1 پس از انتشار نقشههاي چاپي، بهتدريج نقشههاي خطي از كار افتاد. تاريخ انتشار نخستين نقشههاي چاپي نشانهٴ پيشرفتهاي بعدي نقشهنگاري است؛ اين يك جريان تغيير تدريجي و مستمر است كه توضيح مشروح آن به درازا ميكشد. هفت چاپ (شامل يك چاپ بدون نقشه) در سدهٴ پانزدهم پديدار شد؛ حدود 33 چاپ پيش از سال 1570، و بيش از 50 چاپ پيش از سال 1730. مطالعهٴ تطبيقي اين چاپها بخش مهمي از تاريخ نقشهنگاري را از آغاز آن تا پايان سدهٴ هفدهم شامل ميشود. اصلاح تدريجي نهتنها شامل محتوي نقشهها، بلكه شيوهٴ ترسيم و ساير روشهاي نقشهنگاري هم بود.
ميتوان گفت كه رشد فراوان نقشهنگاري مستلزم احياي نقشههاي بطليموس و اصلاح و غني ساختن تدريجي آنها از اقسام منابع بود، كه در سدهٴ چهاردهم در سايهٴ پيشگامي سالوتاتي، خِريسولوراس، و جاكومو دانجلو پديد آمد و در اثناي سدههاي پانزدهم و شانزدهم، با نيروي روزافزوني ادامه يافت. توليد اطلسهاي استانده طبعاً از مزاياي اختراع گراورسازي بود؛ عجيب